کتاب خوانی در وقت اضافه

  • دخترک همیشه کتاب‌خوان و کتاب‌دوست من از وقتی به مهد رفته حجم خواندنش کمتر شده ( البته که ما برایش می‌خواندیم) ساعت‌هایی که باهمیم و یا تحت برنامه‌های ماست کمتر شده و واقعا در ساعت‌های مانده هیچ برنامه‌ای جز محبت زیاد و خنداندنش و شاد بودن اولویت ندارد. طبیعی‌ست که اگر با کتاب خوشحال شود با هم کتاب می‌خوانیم.
    روزهای تعطیل که می‌شود انگار باید عوض همه نخواندن‌هایش را دربیاورد. من و بابا کتاب بخوانیم و خودش به شدت نوستالژیک کتاب‌هایش رو دوره کند.
    در حال حاضر در حال تورق کتابهایش است
Advertisements
نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

نقاشی آی نقاشی

  • عاشق نقاشی شده و زمان زیادی را صرف آن می‌کند.
    نقاشی معیار خوبیست برای نشان دادن بزرگ شدن و افزایش مهارت بچه‌ها. وقتی آن اول حتی دست راست و چپشان مشخص نبود و تنها خط‌های صاف و منحنی می‌کشیدند و ما ذوق می‌کردیم که همین خط‌ها چقدر رنگ دارند و چه علاقه‌ای به پر کردن صفحه دارد. همین که قلم در دستانش نشست و با او دوست‌تر شد خط‌ها بسته شدند و دایره شکل گرفت.
    کمی بعدتر که خواستیم از دل نقاشی‌ها مهارت تصویرسازی را یاد دهیم ، دور تصویرها خط می‌کشید، اولینش کف دست و پای خودش و ما بود. و بعد هرچیزی که می‌شد با دورش خط کشیدن تصویر ساخت. بعدتر شروع به رنگ کردن خط‌های بسته کرد.
    خط‌ها و تصویرهایی که دیگر قرار بود معنا داشته باشد. اشکال هندسی ساده و تصاویر ساده‌تر.
    چند وقتی است که تصاویر پیچیده‌تری می‌کشد. تصاویری که اگر دقت کنی اثری از توصیف‌هایی که می‌کند می‌بینی. امروز که این نقاشی را داده، جدای از اینکه اولین نقاشی با ماژیک است به نظرم تصاویر جدایش تبدیل به یک منظره شده.
    درست مثل خودش که منحنی اخلاقی‌اش و به تناسب ارتباط برقرار کردن با او پیچیده‌تر می‌شود .
    نقاشی‌های بچه‌ها واقعا نمودی از بزرگ شدنشان هستند.
    پی‌نوشت: خورشید نقاشی‌هایش چیزی و جایی است در کنار بقیه اجزا. خورشید و نور در دل نقاشی است و نه آن بالا بالاها. دوست دارم ذهنیت کودکانه‌ای که برایش همه چیز دست‌یافتنیست و معنایی از بزرگ غیر قابل دسترس هنوز ندارد

س

  • ر کلاس نقاشی است و با دقت نقطه‌ها را به‌هم وصل می‌کند.
    زندگی و تصویر نهایی آن هم مثل همین درسی است که امروز گرفته. هر جایی که ایستاده‌ایم و هرنقطه‌ای که در آن شاد یا ناشاد به سر می‌بریم، تنها یک نقطه از تصویر نهایی زندگی ماست. نه شادی و موفقیتش افتخاری دائمی دارد و نه رنجش ماندگار است.
    ترکیب این نقطه‌هاست که از ما آدم‌هایی خوش‌فرم و بدون زایده اضافی می‌سازد. ترکیب اینهاست که در نهایت امر مورد قضاوت قرار می‌گیرد.
    امید که تصویری که از خود می‌سازیم ارزشمند، دیدنی و موثر باشد.
    این تصویر همین اکنون سلماست در کلاس نقاشی مهد که در کانالشان گذاشته شده بود.
نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

اجرای کلاسی

  • عد از دو ترم این هفته سلما و دوستاش اجرای پایانی داشتن. نیم ساعت یک داستان با شعرها و حرکاتش رو اجرا کردن. این اجرا بیشتر روی هماهنگی و ریتم‌ها بود و از ترم دیگه بلز و فلوت جزوی از اجراهای کلاس ارف می‌شه.
    حس خوبیه بنشینی و تجربه تلاش فرزندت رو تماشا کنی. این اجرا جزو اولین‌های سلما بود. اولین بار که نتیجه کارش رو باید جلوی والدین به نمایش بگذاره.

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

حواس جمعی که تویی

  • زرگ شده و دقیق. در تمام فیلم‌هایی که از مهد می‌فرستند و به گفته مربی‌ها به شدت دیگران را تحت نظر دارد. ساکت است و نگاه می‌کند و البته با جزئیات باورنکردنی مشاهداتش را تعریف می‌کند. گاهی نگرانش می‌شوم که واقعا فرصت شادی و بازی کودکانه برایش می‌ماند و یا اینکه مدام ذهنش درگیر تحلیل اطراف است.
    کلاس موسیقی هم آنقدر اطرافیان را می‌پاید که حواسش به اشتباهاتشان در بلز زدن و یا بازی‌های جمعی باشد. و من مانند همه مادران همیشه نگران، مدام فکر می‌کنم دقت در حواشی آیا اجازه یاد گرفتن اصل مطلب را به او می‌دهد یا نه.
    حواس جمعی هم مسئله‌ایست. آدم حواس جمع خوب و بد اطرافش را زود یاد می‌گیرد و مدام باید درباره درست و غلط بودن کارهای آدم‌ها برایش توضیح دهی.
    خودمان هم یکی از همین اطرافیانیم وقتی درست و غلط رفتارمان به شکل بازتابنده در رفتار و کلام دخترک دیده می‌شود. باید حواسمان به خودمان و خطاهایمان باشد و گاهی سخت می‌شود اعتراف به خطا بودن رفتار خودمان برای پرهیز از تکرارش توسط دخترک.
    عکس متعلق به دیشب است بعد از بازگشتن از کلاس موسیقی.
نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

می ریم اردو

  • مروز برای سلما اولین بود. اولینی که بابتش به من خیلی سخت گذشت. درواقع نه تجربه اول سلما که تجربه اول من بود.
    رضایت‌نامه اردو رو که توی کیفش دیدم کلافه شدم. تصمیم گرفتن سخت بود. به جد تصمیمم بر نرفتنش به اردو بود. باور نداشتم که بچه سه ساله نیاز به اردو داره و تعداد بالا و تعداد مربیا و کلی چیز دیگه ذهنم رو مشغول کرد. باور داشتم مادرهای زیادی مثل من هستن و نرفتن خیلی برای سلما سخت نیست.
    مهدش سر زدم و از خودش پرسیدم دوست داره بره یانه. باور ذهنیش عامل اجازه دادنم شد. گفت بچه‌های بد رو نمی‌برن و می‌دونم برای سلما دختر خوب بودن دغدغه است. همین باعث شد با هزار سلام و صلوات بفرستمش و تمام روز دلهره داشته باشم و منتظر عکسهایی باشم که مربی روی کانال مهد میگذاره.
    اما واقعا این دوگانه سازی ارزشی چرا برای سن اینا باید اتفاق بیافته؟ چرا تو نسل اینا هم بچه‌ها یا خوبند یابد؟ چرا نمی‌شه یکی شیطونتر باشه یکی پرانرژی‌تر و یا متفاوت‌تر؟ چرا بد؟ چرا مربی‌ها و معلمای کودک و نوجوان با این بدیهیات اشنا نمی‌شن
    خلاصه که امروز یک اولین بود

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

من هستم

  • ابزار دفاعه یا خودنمایی، شایدم یعنی من بزرگ شدم و نظرم و تصمیمم مهمه. حالا همه اینا رو بچسبونی به بی‌نظمی ذاتی سفر و خستگی، نتیجه‌اش می‌شه دخترکی که کلی اخم و تخم داره و با تو راه نمیاد.
    اما عکاس حرفه‌ای همین صحنه‌ها رو ثبت میکنه، صحنه‌هایی که بدون اونها تصویر کودکی بچه‌ها یه چیزی کم داره. چیزی که واقعیت دنیاشونه و گاهی حوصله و صبر زیاد می‌خواد سر و کله زدن باهاشون.
    دست عکاس نازنینش که کلی راه کوبید اومد دیدنمون درد نکنه. امروز که عکسا رو برام فرستاده ، کلی ازشون خوشم اومده و فکر می‌کنم مجموعه عکس‌ها خود خود سلماست.
    ممنونم منیره مهربان @moniirr
  • عکس ها متعلق به اولین سفر سلما خانوم به یزد هستن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

عادت می کنیم

ختری از خواب پاشده و منتظر رفتن به مهد
دوماه شده که مهد می‌ره. هرچند در این دوماه درمجموع دو هفته‌ای بخاطر مریضی و چندروزی آلودگی و تعطیلی‌های مختلف مهد نرفته، اما آثارش روی رفتارش دیده می‌شه. خوب یا بد تعامل با بچه‌ها با فرهنگ و تربیت‌های مختلف، بچه‌ها رو تغییر می‌ده. اما آنچه برای ما مسلمه بزرگ شدنشه.
بماند که در این مدت مدام مریض بوده و اصطلاحا هر ویروسی که از کنارش رد شده رو ناامید نکرده. ما هم مریض‌داری می‌کنیم به امید همون روزی که همه اطرافیان می‌گن، روز مقاوم شدن بدنش
خدا رو شکر در این مدت مشکل با خواب و بیداری و رفتن نداشتیم. البته روزهای خوب و بد همیشه هست.

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید