اولین سفر

حوالی بیست و هشت هفتگی می شد آخرین زمانی که من و تو به همراه هم بتوانیم سفری برویم. ما هم به عنوان تفریح و هم کمی خرید وسایلت عازم ترکیه شدیم. یه برنامه چهار روزه که قرار بود هم تفریح باشد و هم بازار. من و تو با هم زود خسته می شدیم و در راه می ماندیم. اما بالاخره جنابعالی به لطف مادر بزرگ و پدرت صاحب کلی لباس رنگ و وارنگ شدی.

از بین لباس ها بعضی شان برای هرکداممان ویژگی خاصی داشت. یعنی تصور تو در آن لباس ها جذاب بود. همین بود که دیگر دست از پا نمی شناختیم در خریدشان. از بادی های وودی گرانقیمت گرفته تا دامن های مختلف. خلاصه اینکه بالاخره شروع کردیم به خرید کردن وسایل نوزادی که در راه بود. که در راه است.

حالا بماند سفر ما چقدر دردسر داشت . همینکه قرار شد با هم سفر برویم همانجایی که ما مستقر بودیم بخاطر اختلافات داخلی خودشان شلوغ شد و رسانه ها تصویر خشنی از منطقه ارائه می دادند و ما بخاطر تو مدام از شلوغی و گاز اشک آور می ترسیدیم. اما بالاخره سفر به سلامت تمام شد.

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s