دوران آمادگی

حوالی سی و دو هفته رفتیم عکس جنابعالی رو گرفتیم و معلوم شد اصطلاحا شما چرخیدید و آماده شدید برای ورود به دنیای جدید. از اون روز به بعد هر روز احساس می کنم بزرگ شدنت رو. کش آمدن و قد کشیدنت که فشارهایش رو با تمام وجود حس می کنم. گاهی با حرکت دستم و با صدا کردنت آرام می شوی . اما روزهای شیرینی است. هرچند که گرما و کلافگی ها هست.

راستش را بخواهی این روزها مصادف شد با انتخابات و هرچند بخاطر تو از خیلی چیزها دوری گزیدم ولی بازهم ترکش ها به ما اصابت می کرد و هر از چندی جلسه ای، حرفی ، حدیثی. کارهای تو و آمادگی های ما برای ورودت هم بود. کارهای عقب افتاده مادرت که باید قبل از آمدن تو تمام می شد. خلاصه اینکه این روزها که تو درگیر بزرگ شدن بودی، من هم تا توانسته ام تو را با خود این طرف و آن طرف برده ام.

تمام خستگی هایمان هم با همان گفتگو ها و حرکت های تو به در می رفت. راستی آنقدر خودنمایی کردی که بالاخره پدرت حضورت را با حرکات موج وارت درک کند و بتواند با تو ارتباط بگیرد. دوست دارم که وقتی قدم به دنیای جدید می گذاری، صداها، آدم ها و بوهای آشنایی برایت باشد. دخترم دنیا هرچقدر هم که بزرگ و سرشار از نازیبایی، اما هستند کسانی که دوستت دارند و در انتظار تواند و برای آرامشت، برای رشد و بالندگی ات، برای دور ماندنت از هرچه بدی و کژی است هرکاری می کنند. اعتماد کن و با پاکی و آرامشت، آرام بخشمان باش.

Advertisements
این نوشته در مادرانه, پدرانه ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s