ما هیچ ما نگاه

جدی جدی در حال بزرگ شدنی دخترکم. یعنی گاهی وقت ها طوری نگاه می کنی و به حرف ها گوش می دهی که یادم می رود هنوز نوزادی و سه ماهه نشدی. درست با یک گریه جانانه یا بهانه گیری برای بغل کردن و راه رفتن به شکل ایستاده یادم می افتد که هنوز جا دارد تا به حدی که در تصورم نشسته ای برسی. هر لحظه از بودن با تو لذت دارد. همیشه می گویم احساس متناقضی است با تو بودن. هم افسوس گذشت زمان را می خوری و دلت برای کوچکتری هایت تنگ می شود، هم لحظه شماری برای بزرگ شدن می کنی. هرچه هست با تو بودن این روزها لذتبخش است.

بعضی روزها آرام تری. همراه تری. می شود در کنارت به دیگر کارها هم رسید. مثل چند روز پیش که از صبح با تو و در کنار تو کتاب می خواندم. زمان فراغت برایم گذاشته بودی. کنار تختت نشسته بودم و کتابم را باصدای بلند می خواندم. تو هم با نگاهی نافذ نگاهم می کردی و می خندیدی. بخاطر دقتت به کتابم، کتابی از کتابهای خودت را شروع کردم برایت خواندن. مثل همیشه غرق در تصاویر کتاب نبودی. از بالای کتاب بازهم به من نگاه می کردی و خندیدی.

وقت هایی که اینچنین است یعنی حرف داری. یعنی باید آنقدر با تو بازی کنم که به حرف بیایی و من دلم از اندک صداهایی که توانسته ای تولید کنی غنج برود. وقت هایی که با نگاه همه خواسته هایت را به ما می فهمانی لذتبخش ترین روزهاست. فکر کنم حالاحالاها می شود از نگاه هایت بنویسم. نگاه هایی که حرف می زند. نافذ است و گیرا. نگاه هایی گیرشان افتاده ام.

salma3

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

2 پاسخ برای ما هیچ ما نگاه

  1. متین :گفت

    لذت تان جاودان

  2. شادی :گفت

    من فقط می تونم بگم ای جان!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s