قدرقدرت، قوی شوکتِ من

سه ماه و نیم شدی و کارهایی می‌کنی که می‌فهمم توان به ماهیچه‌ها و استخوان‌هایت آمده. می فهمم دخترکم آرام آرام توان نگهداری از خود را می‌یابد. قدرتمندتر می‌شود و کنترل حرکاتش را خود به دست می‌گیرد. انگار که بزرگترین و سنگین‌ترین مسئولیت دنیا را به دوشت نهاده باشند. این از اولین مسئولیت‌های توست. حفظ حرکات و اندام. محافظت از آنها.  چیزی که در آینده حتی فراموش خواهی کرد که مسئولیتی بوده است. که اگر فراموش نکنیم این اولین مسئولیت را، یادمان نمی‌رود که در قبال آن چه وظایفی داریم. یادمان نمی‌رود که شاکر لحظات توانایی‌مان باشیم. یادمان نمی‌رود که در برابر سلامت نگه‌داشتنش و شاد و سلامت زیستن مسئولیت داریم.

با کمک پشتی می‌نشینی و نگاهمان می‌کنی. دلت به نشستن هم نباشد، آنچنان از پاهایت می‌توانی کمک بگیری که خودت را بالا یا پایین ببری. روی صندلی ات نمی‌شود تنهایت گذاشت. به چشم برهم زدنی خود را از روی آن به پایین می‌کشی و ما هربار سرمست از توانایی‌های به ودیعه نهاده شده در وجود تو. خدای بزرگ را شاکریم برای بودنت و برای بزرگ شدنت. تو هم شاکر باش و بخاطر هم او شاد و سلامت زی!

sin2sin4

 

عکس‌ها مال امروز هستند. از بس آب دهانت جاری شده که در خانه مجبوریم به استفاده از پیش‌بند. عکس دوم هم در حضور مهمان‌های عزیز گرفته شده. هدبند و تل سر هم هدیه‌ی آنهاست.

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s