سفر نه خیلی خوب !

پنجشنبه پنج صبح راه افتادیم،‌ جمعه ساعت یازده برگشته بودیم خانه. تازه پنج ساعتی هم این میان معطلی داشتیم، البته به جز مسیرهای رفت و برگشت. سرجمع نمی‌دانم می‌شود چقدر. اما می دانم که جمع جمیعش شده خستگی و بیماری برای من و تو. گاهی وقت‌ها بعضی خودخواهی‌ها تیرش دامان اطرافیان را می‌گیرد. آزار می‌دهد. چرا باید از چنین سفر ناخوشایندی بنویسم؟ زیرا همان چند ساعت معطلی مصادف بود با اولین تجربه تو در کنار دریا. کنار آبی که بزرگ است. کنار آبی که می‌شود منتظرش بایستی که روی پاهایت را بگیرد. دستانم را محکم‌تر بگیری و جلوتر بروی تا موج‌های بیشتری روی پای تو بشکند. بخاطر همین اولین تجربه می‌نویسم که یادت بماند. و البته باید که خیلی چیزهای دیگر یادت بماند. گاهی ثبت بعضی خاطرات الزامی می‌شود.

از ناخوشایندی سفر و کوتاهی‌اش همین بس که چیزی از آن به یادگاری ثبت نکردم. گذاشته بودم در فرصت‌های بهتر و دسته‌جمعی‌تر ثبتشان کنم که مهلتمان ندادند. امیدوارم در فرصت بهتری تجربه  برایت تکرارشود، دخترک نازنینم.

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s