روزهای اولین مهدکودک

دی‌ماه اولین تجربه‌ی مهدکودک را داشتی. از کودکی‌ات مدام تنها مانده‌ای. خیلی زود یاد گرفتم جداشدن از تو را. اما آن جدا شدن با مهد رفتن متفاوت بود. مهربانانی بوده‌اند همیشه که نیازی به مهد نداشته‌ باشی. هنوز هم اولویت اولم کنار آنان ماندن است. همه چیز را می‌دانم. می‌دانم تجربه‌ی مهد تجربه‌ی مثبتی برای بچه‌هاست. اما اینکه از چه سنی بروی،‌از چه فصلی بروی، چه مهدی بروی و با چه شرایطی همه روی تصمیم تأثیرگذار می‌شوند.

خاله‌ی مهربانت که از دوماهگی مثل خواهر همراه من بوده برای نگهداری از تو دوران امتحاناتش بود و من هم باید تلاش می‌کردم استقلالم را از دیگران برای نگه‌داری از تو پیدا می‌کردم و کمتر مزاحم مادر و پدرم که مهربانیشان در حق تو تمام است می‌شدم. مهد نزدیک و آشنایی پیدا کردم. مهدی که بشود یک یا دو روز در هفته آن‌جا باشی. و این شرایط را بپذیرند. با هماهنگی با آن ها قرار شد روزهای ابتدایی روزهایی باشد که بخواهم پشت هم تو را به مهد ببرم که با ان آشنا شوی. که تجربه‌ی مهد برایت درونی شود.

salma430

صبح اولین روز مهد. خواب‌آلود. البته شاد . داره حرف می زنه و ناراحت نیست. عکس در حال رانندگی گرفته شده !

دوهفته خالی پیدا کردم و قرار شد این دو هفته بشود اولین تجربه‌ی تو از رفتن به مهد. تجربه‌ی دوری از من داشته‌ای. اما فضاها همیشه آشنا بوده. تقریبا از مادرم تا پرستار مهربانت همگی در خانه و وسائل و بازی‌هایت کنارت بوده‌اند. تجربه‌ی کامل گسیختن و مراقب منحصر به فرد نداشتن تجربه‌ی جدیدی بود. چندباری که به مهد باهم سر زده بودیم فضا را دوست داشتی و مطمئن بودم که با مهد و فضای آن مشکلی نداری. اما دل من !

اینکه چطور می‌خوابی؟ چگونه غذا به تو می‌دهند؟ ماجرای تعویض و بهداشت … هزار و یک مسئله هست که اگر بخواهی فکر کنی هوار می‌شوند روی سرت. فصل زمستان و مریضی بچه‌ها و ترس از انواع و اقسام ویروس و مریضی واگیر هم که از سرم دست برنمی‌داشت. الودگی هوا و روزهایی که از شدت آلودگی تعطیل بودند هم بود. هرچند خوش‌شانس بودم و درست در دوهفته‌ای که مهد رفتی بارندگی بود. اما امان از هفته‌های قبلش …

اما با هزار و یک آیه و حدیث روز اول تو را بردم. نماندم. قرار بود که به محضی که کمی بی‌تابی کردی صدایم کنند. از محل کار تا مهد هم راه زیادی نبود. خیلی خانوم از من جدا شدی و پیش بچه‌ها رفتی. روز اول گویا دو سه باری احساس کلافگی کرده بودی اما بی‌تابی و خواستن من نه. از روز دوم هم آنقدر با بچه‌ها گرم گرفته بودی و شیرین‌زبانی کرده بودی که هرمربی مرا دید از خوبی ات گفت. مربی می‌گفت با هربار بیرون و داخل کلاس شدن سلام می‌دهی. گزارش کار خانه و من و بابا را هم خوب خوب داده بودی. هر روز هم که بازمی‌گشتیم از راضی بودنت و از اینکه دوست داری فردا بازهم بیاییم می‌پرسیدم و دوست داشتی.

اما من … تجربه را دوست نداشتم. زمان خواب و بیداری‌ات. زمان اوج کارهایم که باید بازمی‌گشتم. خوابت. در مقابل خواب بسیار مقاومی. از هفت صبح بیدار می شدی. هرچه می‌کردند در مهد نمی‌خوابیدی. موقع تحویل گرفتنت بی‌حوصله بودی و خسته و همین دلم را چنگ می‌زد. می‌رسیدیم خانه تازه اول چاق‌سلامتی ات می‌شد با عروسک‌هایی که فرزندانت هستند و هر روز فقط یکی با تو می‌توانست به مهد بیاید. خواب از سرت می‌پرید. حوالی شش بعداز ظهر ناخواسته بیهوش می‌شدی و باز من در زود خواباندنت مشکل‌دار می‌شدم. اینجا نمونه‌ی بیهوشی در خوابت هست

مشکل مادرانه‌ی دیگری هم داشتم. در تمام این مدتی که من نیستم. هر چندروز یکبار می‌بینم شعری از کتاب هایت را می‌خوانی. حافظه‌ات خوب است و شعر زیاد می‌دانی. اما این چند روز هیچ از تو نشنیدم. باور دارم که اگر چیزی با شما کار می‌شد می‌شناختی. یا اینکه در زمان بازی‌های جمعی تو می‌توانستی اسم دوستانت را یادبگیری. مثل کلاس‌های خلاقیت. اما حتی اسم‌ها را نمی‌دانستی. تصورم این بود که مربیانت هرچقدر خوب و دلسوز تنها به نگهداری از شما و مراقبت از شما می‌پردازند. دوست‌تر می‌داشتم مثل زمان‌های درخانه بیشتر می‌آموختی. اما بناچار نمی‌توانم برای یک روز در هفته مهد آموزشی ثبت نام کنم و باید به مراقبت خوب و بهداشتی رضا دهم.

تو خوب بودی و راضی. اما خدا می‌داند در این دوهفته چقدر در کارم کم بازده شده بودم. مربیانت می‌دانند که روزی چندبار تلفنی تماس می‌گرفتم. بزرگ می‌شوی و خواهی فهمید که این روزها قطعا بر من سخت‌تر از خود تو می‌گذرند.

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s